تبليغاتX
از همه جا همه چی - صداي پاي غريب

از همه جا همه چی

صداي پاي غريب

صداي پايي مي آيد که در هنگام شب

به سوي تمام روشنايي هايي که در شب مي درخشن مي دود

سراسيمه است اينگار به دنبال گمشده اي مي گردد

ولي چه سود خنجري بر سينه دارد

از سر دولت عشق و دوستي به مرگ راضيست

اما از بخت بدش مرگ هم سراب است

نزديک هاي صبح صداي اذان به گوشش مي رسد

به خيال خودش صداي خداست که با او حرف مي زند

خيالش راحت مي شود و خنده اي بر لبان خشکيده اش جاري مي شود

براه مي افتد ...دنبال صدا را مي گيرد

به صدا رسيد

اما چهره شيطان را در مقابل ديد

بيچاره ...

او دعوت شده بود

اما نه به سوي خوشبختي

چشمانش خيره مي گردد ..نمي تواند واقعيت را قبول کند

چشمانش بسته شد اما وقتي باز گشود

به دست و پايش زنجير ديد

بيچاره ...

در اطرافش آتيش و عذاب رو ديد

که براي در بر گرفتنش از هم سبقت مي گرفتن

بيچاره
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 1:58  توسط رویا و شایان  |